ايلياهو
به نام آنكه هرآنچه هست از اوست
به نام او که زنده وناظر است نظریه بنیادی هماهنگی (قسمت اول) از طریق یک تئوری بنیادی می توان به مسائل مختلف انسان پاسخ داد و اتفاقات گوناگون زندگی را تفسیر کرد. چنین نظریه های فراگیری را میتوان نوعی جهان بینی (ثانویه) دانست که بر پایه آنها، تبیین بایدها، نبایدها و چگونگی ها، در زندگی انسان میسر می گردد. به عنوان مثال نظریه کوانتوم یک فرضیه کلیدی و اساسی است که به واسطه آن پاسخ گویی به بسیاری از سؤالات و ابهامات بشر ممکن می گردد. فهم یک نظریه می تواند روش زندگی و چگونگی روابط انسان را با جهان پیرامون خود تعیین کند و البته ... برای دسترسی به متن کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید به نام او که زنده وناظر است نیروی باور و اعتقاد(قسمت دوم) تشریح شکل پذیری و عملکرد باورها از دیدگاه دانشمندان سیستم اعتقادی بشر، از قالب های فکری تشکیل شده است که با برداشت های درست یا نادرست ما از واقعیت ارتباط دارند. تفسیر واقعیت در هر قالب فکری، منحصر به همان قالب است. مردم در طی تجربیات روزمره، درون فضاها یا سطوح مختلف تعبیری خود در حرکتند. در واقع تجربیات آنها در قالب های فکری متعلق به خودشان تعبیر و تفسیر می شوند. در هر سطح یا فضای تعبیری، جهان به گونه متفاوتی تفسیر می شود. باید دانست که قالب های فکری، واقعیاتی انرژی مند هستند و دارای قدرت های متفاتی می باشند. این قالب ها بواسطه انرژی یا اهمیتی که فرد به آنها می دهد، تغییر می کنند. از طرفی عادات فکری ما نیز پدید آورنده، شکل دهنده و حافظ قالب های فکری می باشند . برخورداری قالب های فکری از نیروی عاطفه، به آنها قدرت بیشتری می بخشد. این قالب ها می توانند ناآگاهانه یا خودآگاهانه به وجود آیند، مثلاً مرور مستمر ترس ذهنی ( ممکن است نتوانم از پس فلان کار بر آیم) خود خالق یک قالب فکری است. به هر میزان که ما دانسته یا ندانسته به این قالب انرژی بدهیم، تاثیر اندیشه مربوط به این قالب به خلق بیشتر نتیجه ای که از آن وحشت داریم منجر خواهد شد. این قالب های فکری به طور کاملاً طبیعی بخشی از شخصیتی هستند که فرد حتی به آنها توجه ندارد. قالب ها عموماً در کودکی شروع به شکل گیری می کنند و مبنای آنها استدلال کودکانه است.پس از آن در طول زندگی با شخصیت فرد عجین می گردند و چون باری اضافی فرد را ملزم به حمل خود می کنند. از آنجا که این قالب ها به طور عمیق در ناخودآگاه مدفون نشده اند و در لبه خود آگاهی قرار دارند، از طریق روش هایی قابل اصلاح می باشند. از مهم ترین روشهای از بین برنده قالب های فکری، فهم و درک آنهاست. مشاهده روند شکل گیری قالب ها، دقت و تفکر بر عملکرد ناخودآگاه آنها، دیدن میزان انرژی مندی و تاثیرات مثبت و منفی آنها بر روند زندگی و سرنوشت، می تواند از قدرت این قالب ها بکاهد و یا قالب فکری کاملاً دگرگون نماید. رابطه باورها و اعتقادات با جریان خلاق روح باورها و اعتقادات محدود کننده مانند قفل و زنجیرهایی هستند بر توانایی هایی ذهن انسان و قدرت بی نهایت آن. ذهن انسان هدایت کننده انرژی خلاق روح انسان، تحقق بخش قصد ها و خواسته های دنیوی، باطنی و معنوی اوست اما باورهای غلط و محدود کننده، منبع انرژی خلاق را از دسترس انسان دور می کند و اجازه نمی دهد که اواز تمامی امکانات و توانایی های خود بهره جوید، این مطلب تاییدی بر این جمله است که "از ماست که بر ماست". باورها و اعتقادات انسان قابل تغییرند. اگر چه تغییر دادن باورها کار ساده ای نیست اما انجام پذیر است. منابع: - مجله علوم باطنی شماره 1 - اینترنت - آن برنن، باربارا، هاله نورانی با دستان شفابخش، ترجمه مهیار جلالیانی، تهران، نشر دنیای کتاب، 1377 به نام او که زنده وناظر است نیروی باور و اعتقاد(قسمت اول) اگر حیوانی را در آب بیندازید بالاخره راه خود را پیدا می کند و خودش را نجات می دهد ولی اگر یک انسان را که شنا بلد نیست در استخری بیندازید چه اتفاقی برای او می افتد؟ پاسخ می دهید که غرق می شود چرا چنین است؟ چرا یک حیوان می تواند خودش را نجات دهد ولی یک انسان غرق می شود؟ چون انسان براین باور است که غرق خواهد شد ولی آن حیوان هیچ گونه باوری ندارد و بنابر غریزه خود شنا می کند. شاید عجیب باشد ولی هر گاه ما به وقوع چیزی اعتقاد داشته باشیم، آن مسئله اتفاق می افتد. باورهای ما ،انتخاب هایمان را مشخص کرده و جهانی را که در آن زندگی می کنیم شکل می دهد . هر آنچه که ما آن را باور داشته باشیم، به حقیقت می پیوندد زیرا ما انسانها براساس اعتقادات و باورهایمان عمل می کنیم. این خود ما هستیم که ارزش های خودمان را مشخص می کنیم و چارچوب های زندگی مان را تعریف میی کنیم. دانش ما نیز از باورها و اعتقاداتمان نشأت گرفته است ما از طریق فیلتری که براساس باورها واعتقاداتمان استوار است،در جهان میآموزیم و یاد می گیریم. اکثر ما هر گاه چیزی با اعتقاداتمان سازگار باشد، آن را راحت تر می پذیریم و بر اساس آن عمل می کنیم و واقعیت ها و حقایق جدید را که بر اساس اعتقاداتمان نبوده و باورهایمان را زیر سوال می برند، رد می کنیم. در سال 1942 خانم گرتورد اشمیدلر پروفسور روانشناسی دانشگاه نیو یورک برای سنجش اعتقاد دانشجویان به پدیده های فراروانی، پرسشنامه ای تنظیم کرد.او پس از تکمیل پرسشنامه ها، دانشجویان را با آزمون مرسوم در فراروانشناسی ، یعنی کارت های ادراک فراحسی که در آن فرد سعی می کند ترتیب کارت ها را حدس بزند مورد سنجش قرار داد. اشمیدلر نتایج آزمون فرا روانی و پرسشنامه ها را با یکدیگر مقایسه کرد نتیجه جالب توجه بود که صحت حدس ترتیب کارتها توسط گروهی که به پدیده های فرا روانی معتقد بودند، خیلی بالاتر از یک نتیجه تصادفی بود، در حالی که درمورد گروه بی اعتقاد به نیروهای فرا روانی، خیلی پایین تر بود. این اختلاف میان معتقدین و ناباوران توسط بسیاری از محققین دیگر نیز مورد تائید واقع شده است. شاید هیچ نیرویی قدرتمندتر از نیروی ایمان واعتقاد شخص وجود نداشته باشد. این نیرو هم خلاق است و هم ویران کننده. باورها و اعتقادات ما مشخص کننده میزان بهره مندی مان ازتوانایی ها می باشد. مثلاً چقدر باور دارید که دارای ذهن خلاق هستید؟ کدام استعداد ها را درخود باور ندارید؟ آیا بر این باورید که زندگی پر از مشکلات مختلف است و شما قادر به حل آنها نیستید؟ اعتقاد و باور شما در مورد انسان و زندگی ظاهری چیست؟ آیا به توانایی های باطنی اعتقاد دارید؟ و... ادامه دارد... به نام او که زنده و ناظر است بیداری انرژی خلاق روح (قسمت سوم) عوامل موثر بیداری انرژی روحی (هماهنگی) برخورداری از توانایی های غیر متعارف، اتفاقی عجیب و غیر طبیعی نیست. این توانایی ها با ذهن وخودآگاه ما ارتباط دارد مغز به عنوان سخت افزار ذهن عمل می کند و قادر است به سطح بالاتری از آگاهی وحواس پنج گانه برود. نیرویی که موجب بروز پدیده های فوق طبیعی می گردد از سطوح مادی و فیزیکی ناشی نمی شود بلکه به سطوح بالاتر هوشیاری و آگاهی و درجریان بودن نیروی ذاتی روح مربوط است. بروز این گونه اعمال به انرژی بالای روحی نیازمند است. بنابراین با تمرکز و اراده برای انجام عمل خارق العاده نمی توان به جایی راه برد، بلکه باید به سطوح بالاتری از انرژی و هوشیاری دست یافت. این توانایی ها عموماً برای ذهن های آزاد و رها که در سطوح بالای آگاهی و انرژی مستقر هستند، رخ می دهد. همانطور که گفته شد توانایی بالقوه انجام اعمال خارق العاده در هر کسی وجود دارد، اما برای به فعل درآوردن این توان عوامل بسیاری وجود دارد، عواملی که بر روی فعالیت های ذهنی و رفتارهای ادراکی مانند حالات روانی فرد اثر می گذارند. از جمله این عوامل نیروی باور و ایمان است. تا زمانی که شخص به این باور نرسیده باشد که توانایی های روحی درانسان وجود دارد، شکوفایی و آشکاری آن را مشاهده نخواهد کرد و هر قدر که نیروی باور از قدرت بیشتری برخوردار و به ایمانی قوی بدل شده باشد هر عملی، شدنی محسوب می گردد.گفته حضرت مسیح(ع) نیز به همین موضوع اشاره دارد: " اگر به اندازه دانه خردلی ایمان داشته باشدید می توانید کوهی را جابجا کنید." این موضوع نیز به اثبات رسیده که می توان از طریق تمرینات متناسب، پرورش توانایی های روحی را تسریع کرد وکیفیت شکوفایی و رشد آن را بهبود بخشید. همچنین اگر شخصی به صورت محوری بر روی یک نوع مهارت خاص مانند تله پاتی یا جابجایی اشیاء و یا هر نوع مهارت دیگری تمرین کند درانجام بهتر آن عمل از توانایی بیشتری برخوردار می گردد. از عوامل موثر دیگر زمان و مکان ویژه را می توان نام برد. برای مثال درادیان برای دعا و عبادت زمان های بخصوصی تعیین شده است. می توان اذعان نمود که در دسترس ترین عامل و اصلی ترین روش بیداری انرژی روحی تسلیم و عشق به خداوند است. در مقام تسلیم حقیقی و عشق به خدا، طبیعت به بهترین شکل عمل می کند وهماهنگی ایجاد می گردد.نیروی عشق از بین برنده موانع جذب روح الهی است. منابع: مجله علوم باطنی واتسن،لیال،فوق طبیعت، ترجمه شهریار بحرانی، احمد ارژمند، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1369 سوامی ساتیاناندا ساراسواتی، کندالینی یوگا،ترجمه جلال موسوی نسب ، ناشر مترجم هامفری، نائومی، مدیتیشن ،ترجمه دکتر رضا جمالیان، ناشر مترجم، 1370 مرکز تحقیقات و مطالعات انرژی زایی- روح زایی، پدیده های انرژی زایی و ردیابی نشانه های روح زایی نشر حم، 1382 به نام او که زنده و ناظر است بیداری انرژی خلاق روح( قسمت دوم) موانع بیداری تمام ادیان الهی اذعان دارند که انسان تجسم قدرت های آسمانی است. این گفته حضرت علی که می فرمایند: "آیا گمان می کنی تو جرم صغیری هستی ،در حالیکه در وجود تو جهان بزرگتری درهم پیچیده و متمرکز شده است"، اشاره به همین مضمون دارد. در قرآن و دیگر کتب مقدس آمده که خداوند از روح خود در انسان دمیده، پس حقیقت وجودی انسان روح خداوند است و روح خدا که از خداست تمامی قدرت ها و دانایی های خداوند را دارا می باشد. ولی در طول زمان بشر از حقیقت ذاتی خود دور شده و ناتوان و ضعیف گشته است. در حال حاضر ارتباط لحظه ای و عمیق بین انسان و روح اش وجود ندارد و نیروهای روحی به صورت بالقوه در وجود انسان نهفته گردیده است. روان انسان (کالبدانرژیک) که در کالبد فیزیکی وی نفوذ دارد و نقاط اتصال وارتباط آنها به صورت انرژی یا چاکراها شکل گرفته اند، واسط ارتباط بین روح و انسان بشمار میاید. در طول زمان به دلیل جهالت طولانی و دوری از اصل رب، انبوهی از زنگارها و چسبندگی ها بر گرد این مراکز انرژی پدیدار گشته و این مراکز قدرت را بسته و غیر فعال ساخته و ارتباط انسان را با نیروهای الهی قطع کرده است. اگر بخواهیم عوامل اصلی مسدود شدن مراکز انرژی را بیشتر بررسی کنیم، می توانیم علت های تعیین کننده زیر را مد نظر قرار دهیم: ترس ها، تردیدها، شرطی شدگی ها، عقده های روانی، تعارضات ذهنی، تمایلات منفی، نیات و برداشتهای مخرب، جهت های رو به پائین دانش و آگاهی، جهت های رو به پائین تفکر، نوع و جهت تجارب گذشته و ... هدف، فعال کردن، پاک کردن و بهبود طرز کار این مراکز قدرت درونی است. تصحیح و تغییر مسیرهای ناصواب در زندگی و پیروی از روح خدا موجبات پاکسازی مسیرهای انرژی را فراهم می آورد و اگر انرژی روحی از پائین ترین چاکرا به بالاترین چاکرا برسد انسان به سعادت و خوشبختی دست می یابد، بدین معنا که نیروهای روحی فعال گشته و خود آگاهی به بالاترین سطوح هوشیاری که همانا عشق و خلاقیت است دست پیدا می کند. ادامه دارد... به نام او که زنده و ناظر است بیداری انرژی خلاق روح(قسمت اول) در طول زمان بشر از حقیقت ذاتی خود دور شده و ناتوان و ضعیف گشته است. روح انسان دارای انرژی و قدرتی ذاتی است که در عموم انسان ها به صورت خفته و راکد وجود دارد این نیرو درمیان فرهنگ های مختلف شناخته شده است و به اسامی گوناگونی چون پرانا، چی، مانا، کندالینی، روح القدس و ... از آن نام برده می شود. درعلوم و مکاتب باطنی، روش های متعددی جهت بیدار و آزاد سازی این نیروی خفته ابداع شده است. رشد معنوی و اتفاقات شگفت انگیز درزندگی روحی و تحقق خواسته ها حتی موفقیت درزندگی ظاهری، با بیداری انرژی خلاق روح یا کندالینی ارتباط دارد. در شرق اعتقاد بر این است که نیروی خفته کندالینی در مرکز اولین چاکرا(مولاداهارا) که مرکز آگاهی و غرایز حیوانی و پایین ترین چاکراست، مستقر می باشد. بیدار شدن کندالینی، به معنی صعود از این چاکرا و رسیدن به بالاترین چاکرا، مکانی در تاج سر و مرکز آگاهی برتر و حیات باطنی که به نامهای فنافی الله، سامادهی، موکشا، اتحاد، کاوالیا و ... شناخته شده اند، بیدار شدن کندالینی است. وقتی کندالینی بیدار می شود جسم فیزیکی تغییرات بسیاری را که عمدتاً مثبت هستند تجربه می کند، با بیداری نیروی حیاتی تمام سلول های بدن شارژ می شوند و جریانی از تجدید حیات آغاز می گردد. صدا، احساس ها (حتی احساس به بدن) و هورمون های پنهانی تغییر می یابند در حقیقت تظاهرات سلولی در بدن و ذهن، بالاتر از سطح معمول، در سطح عالی تر رخ می دهند. بیداری کلی و جزئی در علوم باطنی مغز را به شش بخش و تجلیاتش را هم تقریباً به شش حوزه دسته بندی می کنند و قسمت های مختلف آن را با چاکراها مرتبط می دانند برحسب درجات بیداری چاکراها، قسمتهای خاموش مغز روشن می شود و این خود نیز باعث فعال شدن نیروهای روحی و روانی می گردد. همان طوری که برای روشن نمودن یک لامپ الکتریکی، آن را به وسیله کلیدی که بر روی دیوار نصب شده است. روشن می کنیم، برای روشن کردن چراغ مغز نیز اقدام دیگری مقدور نیست بلکه نیاز به کلید است. کلید روشن کردن قسمتهای مختلف مغز در چاکراها قرار دارد. گاه در کسی بیداری به میزانی رخ می دهد که شخص می تواند روشن بین یا تله پات باشد اما گاه بیداری به حدی است که یک نوازنده و یا یک نویسنده نابغه بشود. نابغه کسی است که یک یا تعداد بیشتری از سطوح مغزش بیدار شده باشد. نبوغ دارای انواع و مراحل متفاوت است به طور مثال گاه کودکی از لحاظ هوش استثنایی می شود، دیگری شاعراست و به او الهام می گردد. نوجوانی هم موسیقیدان یا مخترع و یا مکتشف می شود. در مغز گروه نوابغ، بیداری به صورت جزئی رخ داده است. کسانی که ذهن آنها با تبلور نور، حرکت کرده، بیدار شده و به روشنایی نبوغ رسیده باشد، دریافته اند آنچه که در آنها متبلور شده کل آگاهی نیست و بیداری کلی مغز هنوز حاصل نشده است موقعی که کل مغز بیدار می شود و روشنایی حاصل می گردد، فرد تجسم الهی وخدایی کوچک می شود. ادامه دارد... و اما انسان امروزی... بیچاره انسان امروزی! راست می گویند که قدیم تر ها بهتر بود و اصلاً به نظر آنها که می دانند و اهل دانایی اند خیلی بیشتر و بیشتر باید توجه کرد چرا که به نظر ایشان همه چیز قدیم اش خوب است وهر چیز که با قدیم آمیخته شود خوب می شود و انسان امروزی چرا بیچاره است؟ چون دیگر چاره ای ندارد، از همه بیشتر می دود، تکاپو دارد، سرعت دارد و به ظاهر کمتر می خوابد و بیشتر کار می کند، اما در باطن بیشتر می خوابد و کمتر بیدار است و شاید هم اصلاً بیدار نیست. چون اگر بیدار بود پر چاره بود. این روزها اگر به کسی بگویی که قدرت و فرمان روایی آسمانها و زمین در درون توست و توجانشین فرمان روا هستی چه می گوید؟ برو بابا حالت خوش است! آره حالم خوش است! واز همین حال به این نتیجه رسیدم که راستی انسان امروزی از هویت وماهیت خودش چه می داند؟ و اصلاً برای فهم آن چه می کند؟ قدیم تر ها (شاید هزار سال یا...) اگر این سوال را از کسی می پرسیدی پاسخ می داد.شاید می گفت (من کسی را می شناسم که در این نزدیکی ها زندگی می کند که دعا می کند باران می آید، دعا می کند، زمین می لرزد. فرمان روا نیست! فرمان روا در قلعه زندگی می کند، اما هر کاری بخواهد می کند و می شود، می خواهی او را ببینی؟) بیچاره انسان امروزی، چون این مسائل برایش شده افسانه! داستان! قبلاً ها حتی خواب پرواز می دید اما امروزه آن قدر سوار بر هواپیما می شود و هماپیما اورا در آسمان به این سو و آن سو می برد که دیگر پرواز بدون این همه آهن و صدا را فراموش کرده است. اگر هم خواب پرواز ببیند،( حتماً غذا زیاد خورده است). نه تنها خودش را، توانایی اش را، هویت اش را فراموش کرده است بلکه حتی نمی خواهد که بداند، یا دانایی را فراموش کرده است و حقیقت این است که انسان شاهزاده خداست چون از خداست واصلاً"چیزی جز خدا در هیچ جای جهان وجود ندارد چون خدا از (قدیم) بوده و هست اما این مشغولیت های امروزی که مثل یک قرص خواب وتشک و بالش برای انسان عمل می کند، از قدیم نبود، تازگی ها به وجود آمده. یعنی به قول فلاسفه (حادث)شده. اقیانوس آگاهی (قسمت دوم) انسان برای رسیدن به بالاترین سطح آگاهی چه ابزارهایی در دست دارد؟ خداوند مهربان که هیچ گاه و در هیچ مرحله ای از زندگی، انسان را به حال خودش رها نکرده است، موهبت ها و ابزارهایی در اختیار انسان قرار داده تا بتواند در این سفر با کمک آنها به بالاترین سطح شعور و آگاهی برسد. ذهن موهبتی الهی در سفر به سوی کمال و یگانگی است. ذهن انسان همانند اقیانوسی عظیم است، اقیانوسی از آگاهی و انرژی. در اعماق این اقیانوس عظیم، سکوت و آرامشی عمیق حکمفرماست. امواج خروشان و سطحی اقیانوس، لایه های سطحی ذهن و عمق آرام اقیانوس به مثابه لایه های عمیق ذهن هستند. آب این اقیانوس، شعور خلاق و انرژی هوشمند است...همه حرکات، اندیشه ها، اعمال و رفتار، عادات، احساسات، رویاها، نیروها، قابلیت ها و توانایی ها و تمایلات و کششها از این اقیانوس بیکران کیهانی سرچشمه می گیرد...وضعیت های مختلف زندگی انسان مانند وضع سلامتی، وضع مالی، روابط و حتی ویژگی های جسمی و روانی انسان از همین جهان ذهنی ناشی می شود.هر اندیشه، حرکت، ویژگی و رفتاریاز عمق و لایه ی معینی از ذهن نشات می گیرد. به عبارتی هر حرکت ریشه در عمق معینی از ذهن دارد. اقیانوس ذهن انسان به منبع و سرچشمه آگاهی و شعور هستی متصل است. ذهن به سوی عرصه هایی جذب می شود که سرور و لذت بیشتری را در بر دارد و زمانی که ذهن را متوجه درون می کنیم، او را به سرزمین وجد و سرور مطلق رهبری کرده ایم. پس هر چه ذهن به درون متمرکز باشد و توجه بیشتری به سطوح بالاتر آگاهی داشته باشد،در این روند و سفر آگاهی، موثرتر عمل خواهد نمود. ذهن از قدرت های اسطوره ای خاصی برخوردار است. فقط کافی است جرات داشته باشیم و بتوانیم این ماشین خلاقیت را به کار اندازیم و از آن استفاده نمائیم. وقتی از قدرت و توانایی های ذهنی خود آگاه شویم می توانیم ساده تر از این قدرت ها بهره مند گردیم و در هر لحظه بهترین و خوبترین استفاده را از این موهبت الهی بنمائیم. از آنجایی که در سفر آگاهی، ذهن ابزار و موهبتی الهی برای حرکت ماست، پژوهش ها و تحقیقات بسیاری هم راجع به آن صورت گرفته است. در طی سال های اخیر کشف مکانیزم ذهن و فکر انسان بسیار مورد توجه قرار گرفته است.چرا که بشر همواره تمایل دارد به سمت بهترین ها حرکت کند و به کمال برسد. با درک و شناخت کامل تر ذهن، این ابزار حرکت در مسیر آگاهی، می توان گوشه ای از توانائی های فراموش شده انسان را به بیان درآورد و با بهره گیری مسناسب تر و صحیح تر از آن، گام هایی محکم در مسیر هدایت و حرکت به سوی کمال برداشت. منبع: تورن، کریسیتین، به سوی علم آگاهی،ترجمه الهه رضوی،تهران ناشر، مترجم 1373 مقدمه به نام او که ظاهر است و باطن قصد داریم با طرح جنبه های گوناگون شناخته و ناشناخته از علوم باطنی گامی به سوی معرفت باطنی و شناخت قابلیت و توان ذاتی انسان برداریم. برآنیم تا از حقیقت وجودیمان بگوییم. می خواهیم یادآور شویم که توانایی های بی شمار داریم و مثل الله هستیم و بگوییم که تنها در ظاهر ضعیف، محدود و ناتوانیم، اما در باطن مانند اوییم. مانند خدایی که زنده است و هرگز نمی میرد و مرگ و نیستی در او راه ندارد. او توانگر مطلق است وهر گاه بگوید باش، پس می شود . اولین گام را در راه شکوفا ساختن نیروهای باطنی، شناخت توانایی های روحی- روانی دانستیم و باور و پذیرش به غیب و نیروهای غیبی و ماورائی را ضروری.زیرا تا وقتی که ما به ذات حقیقی مان که همانا روح و حضور محض است ایمان نیاوریم در پی آشکار ساختن آنها نخواهیم بود. اقیانوس آگاهی ( قسمت اول ) وضعیت کنونی انسان به گونه ای است که روز به روز بیش از پیش در مرداب نادانی فرو رفته و ضعیف و ضعیف تر می شود کلیه استعداد ها، موهبت ها و توانایی های بالقوه اش را فراموش کرده و به خاک سپرده است. درچنین وضعیت اسفباری راهی جز بازگشت و قرار گرفتن در مسیر آگاهی ندارد. او باید برای نجات و رستگاری خود از سطوح آگاهی عبور کرده و به بالاترین سطح آگاهی که جایگاه موعودش است، برسد. تنها با تجربه و فهم وضعیت های مختلف آگاهی است که میتواند از این رنج طاقت فرسا رهایی یافته و هماهنگ و همسو با جریان الهی گام بردارد. آگاهی چیست؟ چرا اینقدر مهم است؟ ما برای کسب آگاهی چه ابزارهایی در دست داریم؟ اصلاً چرا باید در مسیر آگاهی گام برداریم؟ آگاهی مفهومی کهن و همیشگی است در علوم، فرهنگ و مکاتب مختلف از آگاهی به نام های گوناگونی یاد می شود که هر کدام از آنها از زاویه ی متفاوتی به آگاهی نگریسته اند. شعور، اندیشه، فهم، دانش، شناخت، درک، همگی به نوعی با آگاهی در ارتباط اند. سطح آگاهی افراد به میزان توانایی شان در استفاده از گذشته و بهره برداری از آینده متفاوت است هرکس در این دنیا در سطحی از آگاهی زندگی می کند و ارزش ها و معیارهای زندگی او براساس میزان آگاهی اش تعیین و مشخص می شود. آگاهی مقصدی نیست که سرانجام به آن برسیم بلکه فرآیندی مداوم و نامحدود است که پیوسته ژرف تر می شود و گسترش می یابد. فکر در پائین ترین سطح آگاهی و یگانگی و اتصال به سرچشمه دانایی، در بالاترین سطح آگاهی قرار دارد. در والاترین مرحله آگاهی، انسان به وحدانیتی می رسد که هیچ کثرتی نمی تواند نقصانی در آن ایجاد کند. در این مرحله، آگاهی به کمال خود می رسد. انسان وارسته، هماهنگ و همسو با قوانین طبیعت عمل می کند. دیگر انتخاب بین خوب و بد او را به دردسر نمی اندازد بلکه جز نیکی از روح و جان او بر نمی تابد و هر عملی که انجام می دهد نیک است. عدالت و پارسایی در قلب او ریشه می دواند. نیروی ادراکش هر روز صیقل یافته تر می شود و در نهایت به یگانگی می رسد. در این مرحله آگاهی شخص به هر چیزی عاشقانه نظاره می کند و درکش با عشق قرین و همراه است او در مرحله یگانگی به شناخت عمیقی از حقیقت می رسد و سرور ابدی همراه و همنشین خواهد بود. بیشتر از همه چیز به هدر میرود و کمتر از همه چیز بهای واقعی خود را می یابد! کسی قدر و قیمتش رانمی شناسد و او بی آن که شکوه ای کند با رفتارهای تند و گزنده ای روبه روست. گروهی آب شناسند و گروهی آب فروش ، گروهی دیگر با آب عجین اند و همۀ زندگیشان در آب و با آب میگذرد و خلاصه زندگی بی حضور و وجودش ممکن نیست با این همه، ناگفته میگوید که... هر کسی از ظن خود شد یار من... ساده و بی رنگ وبی تکلف از کنارمان میگذرد، به کمترین تابش نوری بخار میشود و میرود بالا به کمترین سرمایی میبارد ومیاید پایین سر راهش همه چیز را میشوید وتازه میکند گرد و غبار از تن طبیعت میزداید و با گامهایش نغمه های پر ترنم میسراید، تازه به پایین که میرسد آنجا که ما پاهایمان را میگذاریم او سری میساید واز تواضع آب میشود و در زمین فرو میرود آنچنان که ادب و خضوع و نرمش در مقابلش کم میاورد. در همۀ این احوال او در جستجوی اعلام حضورش نیست نه بویی دارد و نه رنگی به خاک که میخورد خاک بوی خود را می طراواند وبه هر رنگی که میرسد جلایش میدهد و براقش میکند. آنگاه که تنمان را لمس میکند چه بخواهیم و چه نخواهیم تر میشویم، نمیگویم خوب تر یا بهتر ولی به جرات میگویم که نرمتر و منعطف تر.... از اینها که بگذریم تازه عجایبی از بزرگی و بلندی طبع دارد که شگرف و شگفت انگیز است.مقام و منزلت نمیشناسد از همنشینی با زیباترین گلها تا خیس کردن صورت سخت ترین صخره ها برایش فرقی نمیکند او به همه سری میزند انگار صدای آفریننده هنوز در گوشش زنگ میزند که باید به عدالت و بر همه ببارد... پاکی و طهارت از ذاتش نشات گرفته و بی وجود و حضورش آفریدن نا ممکن مینموده او استاد خشوع در عین بزرگی ، نرمی در عین قدرت و وحدت در عین کثرت است. وقتی که قطره است در گم گشتن و محو شدن سر از پا نمی شناسد، انگار اساساّ ، بودن بر دوشش سنگینی میکند. برای یکی شدن بدجوری دستپاچه است وبه محض دیدن جویباری نا پدید میشود ،تا سربر میگردانی دیگر از او نشانی نمی بینی ولی به صدای امواج که گوش می سپاری زمزمه ای میشنوی..... قطره گم گردان چو دریا شد پدید کان که از خود محو،از ما شد پدید گم شو اینجا از وجود خویش پاک کان که اینجا گم شد ، آنجا شد پدید گر کسی در قطره بودن باز ماند قطره ماند ، گر چه دریا شد پدید (عطار) گریه اش برای شاد کردن ست و فرو که میرود در پیش چیزی میروید ، در رویانیدن دست به نقد است و رشد و نمو ازآستینش پدیدار میشود. رفتارش معلم دل سوزی را به خاطر می آورد که به همۀ شاگردانش یکسان درس میدهد جهلشان را میشوید، دانششان را می فزاید با عشق میگوید و از عشق سیراب میکند تو گویی آنچه آفریننده در گوشش زمزمه کرده از همۀ وجودش میبارد... به استادی میماند که کلام آفریننده را از خودش شنیده و ندای باری تعالی را به گوش همه میرساند و همه را به خواندن آن زندۀ جاوید آن خدای حی و قیوم بر می انگیزد.... آخر او زلال آفرینش است.
ادامه مطلب
